وقتی خودم را از بالای ساختمان پرتاب کردم ....

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم «پیتر» قوس جثه و پر زور رادیدم که گریه میکرد .

در طبقه هشتم«می» گریه میکرد ، چون نامزدش ترکش کرده بود.

در طبقه هفتم« دن» را دیدم که داروی افسردگی هر روزه اش را می خورد!

در طبقه ششم«هنگ» بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خواند تا بلکه کاری پیدا کند!

در طبقه پنج «وانگ » به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب راهکارهایش را می رسید.

در طبقه چهارم « رز» را دیدم که باز هم نامزدش کتک کاری میکرد.

در طبقه سوم «مردی» را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم « لی لی» را دیدم که به عکس شوهرش که سه ماه مفقود شده بود ،زل زده است.

قبل از پریدن فکر میکردم از همه بیچاره ترم . اما حالا می دانم که هر کسی گرفتاری ها و نگرانی های  خاص خودش را دارد . بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آنقدر ها هم بد نیست !

 

این داستان ها شاید داستان باشه ولی این ها رو دیدم از نزدیک فقط اسم هاشون  فرق داره ... 

یادمه وقتی خودم مریض بودم و دکترا جوابمو نمیدادن و شاید یه جوری ناشناخته بود یا شایدم جوابم کرده بودن...

فقط یه جمله گفتم خدا  میشه یه بار دیگه زندگی کنم ؟ 

یادمه به یه نفر گفتم دیگه ظرفیت آزمایش رو ندارم .... 

یادمه داخل مطب دکتر چقدر گریه کردم ....

وقتی توی بیمارستان افرادی با بیماری های مختلف از فقیر تا ثروتمند و تک فرزند رو دیدم مات فقط نگاهشون میکردم.

شاید پست قبلیم و قبل تری ها من رو یه دختر لوس که فقط نمره براش مهمه و هیچ چیز از زندگی نمی فهمه و همه چیز رو توی نمره می بینه  تصور کنید  ..

ولی گاهی تصور اون چیزی نیست که تصور شده هست ...

اگه گفتم سلامتی برام مهمه چون یکبار دیدم و حس کردم که چقدر بیمار بودن بده چون هنوز اشکامو یادم میاد...  و آرزو میکنم همه همیشه همیشه سالم باشن حتی شده فقیر چون سلامتی خیلی مهمه.


اگه گفتم درس چون خیلی تلاش کردم با تمام وجود که هنوز که هنوز بهم میگن با تمام وجود تلاش کردن یعنی این . 

 با وجود اینکه تفاوت زیاد بود  ...!

گاهی آدم میدونه به اون چیز نمیرسه با دلیل درست و واقع بین بودن  نه فقط احساس  ولی گاهی داری میرسی ولی نمیشه !

و یه جور شاید حسرتش تو دلم موند و شایدم بمونه...

ولی همون جور که تصمیم گرفتم موفقیتم رو تو همین زمینه که هستم افزایش بدم و قبول کنم اینجایی که هستم ،،نه جایی که قرار بودباشم یا بهتر بگم میخواستم باشم...

نمیدونم شاید حکمتی در نرسیدنم بود یا شایدم آزمایش  نمیدونم... 


اینو میخوام بگم هیچ وقت باطن زندگی خودتون و با دیگران مقایسه نکنید ،، الان من منظور این نیست من متفاوت ترم نه هر کسی غم های خاص خودش و آزمایش های خاص خودش رو داره .

که باید فقط توکل کرد به خدا .

و همیشه سالم و سلامت و یه زندگی آروم و عالی داشته باشین:)


امیدوارم همیشه لبخند رو لباتون:) 

و از ته دلاتون خوشحال باشین و خوشبختی رو حس کنید .

و خودتون رو باور داشته باشید و تلاش کنید :)



وقتی خورشید می رود، گریه نکن ، زیرا اشک هایت اجازه نمی دهند ستارگان را ببینی!