دیگر محبت معنایی ندارد...!


شاید سخت باشد باور این حرف ولی روزگار و افراد آن طور با تو رفتار خواهند کرد که از محبت و مهربانی پشیمان میشوی ...!

دوران کودکی و نوجوانی ، دل ها صاف و حرف ها صادق بود ولی هر چه میگذرد ریا و دروغ آنقدر در کوچه های زندگی راه میروند که گاهی فراموش میشود این مسیر بن بست است :(

طوری برایت خواهند گفت که در کوچه فلان ، خانه های زیبایی است که فقط باید دید و در هر کوچه ، کوچه دیگری است دیگر بریات باور خواهد شد که کوچه ای هست و از بن بست خبری نیست ..

دلم برای خودم می سوزد که به همه محبت میکنم ولی آخر سر جز دروغ و پنهان کاری بعضی کارها، چیزی نخوام یافت ..

پس کجاست آن شعر هایی که از دوست سروده شده ؟ پس کجاست آن دوست با وفا و راستگو !

نمیدانم دنیا عوض شده یا اینکه من باید به دید دیگری ببینم این زندگی را ؟

جوری شده که خودت هم دیگر دلت نمیخواد همان خودت باشی ، همان دختر مهربان و شیطون ، همان کسی که آنقدر حرف هاش ساده هست که اگه بخواد دروغ بگوید دستش رو میشود !

دلم برای پرسش اینکه ، آرام حالت چه طور است تنگ شده ؟ برای اینکه آرام من یک دور خوانده ام تو چه طور ؟ تنگ شده است تا من هم بگویم من هم یک دور خوانده ام ولی نگرانم و او بگوید همه مثل همیم نگران نباش ، موفق میشویم، تنگ شده است ..

نه آنکه دیگر احوال پرسی معنایی نداشته باشد و هر بار تو باید پیش قدم سلام و احوال پرسی شوی ، نه اینکه من بگویم یک دور خوانده ام و پاسخ بشنوم : وای آرام تو یک دور خوانده ای من که هیچ ، هنوز نگاه به کتاب هایم نینداخته ام  و من هم در دلم بگویم : باور نمیکنم و میدانم دور دهم ات هست !

اینکه خبرهای مهم را بشنوی ولی هیچ نگویی.. 

دلم برای، آرام ،امروز چهره ات گرفته است آیا گریه کرده ای تنگ شده است ؟ تا من هم بگویم چیزی نیست و او بگوید هست راستش را بگو و من شروع به تعریف کنم .

یکی از دل خوشی هایم اینجا این است که بیایم و نظرات را چک کنم و  احوال پرسی ها ،  شوخی ها ،  محبت ها ، توجه کردن ها ، صحبت های خودمونی را بار ها بخونم و انرژی بگیرم:)

کاش محبت فقط در مجازی نبود کاش ...


گاهی تنهایی بهتر از بودن با افرادی است که در جلو یه نفر و در پشت سر یه نفر دیگراند و به دنبال نفع خود ..

نمیدونم چرا اینجوری هستم که زود کینه ها و ناراحتی ها رو زود فراموش میکنم و باز میشوم همان ارام قبلی ... !

همان ارام که حرف ها را زود باور میکند و خجالت میکشد از بیان اینکه تو داری بهم دروغ میگویی و خودش بلد نیست دروغ بگوید یا اینکه راستش را نگوید!

# یه حرف مونده بود تو دلم 

نظر شما چیست باید چه طور بود ؟

پ.ن: کوتاه نمیام و تلاش میکنم نمیخوام جلوی کسایی که دو رو هستن کم بیارم 😎

پ.ن بعدی : جمع بندی روز چهارشنبه حدودای ساعت 10/30 به بعد :)