یه روزی میریُ ،میدونم اون روز نزدیکه ..


دارم عادت میکنم به این اشک های پنهویی...


آخه نگاه تو مثل یه آدم عاشق نیست ..


کسی که حرفی نداره اون آدم سابق نیست ... 


# خدایا میشه اینبارم خودت درستش کنی ؟؟؟ 

به جان خودم خیلییییییی خسته ام ... 

میدونم بنده خوبی برات نیستم و نبودم ..

میدونم اونقدرا نبودم و حرف نزدم ...

هر چیزی بگی قبول  ...

ولی دیگه من اون آرام سابق نیستم که بتونم شب و روز گریه کنم ، که اونقدر پیله کنم که درستش کنی برام ..

دیگه توانایی ندارم ، بذار فقط اشک تو چشمام بمونه ، نهایت توانایی ایم دیگه شده همین قدر !

کمکم کن ...