خیلی بامزه هست 💜 دوست دارم بگیرم بغلش کنم محکم 😍کوشولو😻


#یادم دانشگاه میوفته استاد داشت میگفت ازدواج کنید :/  بعد همه خندیدن 😂

یا موقعی که بچه ها ، اذیت استاد کردن و استاد باورش شده بود  از ترس میخواست قندش بیوفته :)

بعضی استاد خیلی خوبن آدم سر کلاساشون استرس نداره ، آرامش داره :) که الان قرار نیست مچ ات رو بگیره که خوندی یا نه؟

یادم یه استاد بود دکتر دیگه ، من همون روز تو فکر و ناراحت بودم و تقریبا داشتم به حرفای استاد گوش میداد بهمون استراحت داد گفت خانم M خوبی( احساس کردم از چهره ام فهمید خوب نیستم وگرنه تا حالا اینجوری نگفته بود ) ؟ باهوش خانوم :)  منم هیچی یه لبخند زدم .

یا اون یکی که اشکمو در آورد به خدا هیچ وقت نمی بخشمش به خاطر  حال های خراب و طعنه زدن و به چشم تو هیچ بلد نیستی نگاه کردناش.. خیلی گریه کردم مخصوصا اون موقع که بیرون ساختمون بیمارستان میخواست بغضم بشکنه  به خاطر رفتار های حقیرانش نسبت به من .. 

ولی یه مریض  تازه من هیچی نگفتم ولی فهمید و بهم گفت تو کارت بیستِ :) 


از بچه ها که روزهای اول ، همه یه جور رفتار میکردن که انگار از کشور خارج اومدن خخ  خودم هم جزو اونا بودم ولی در حد کم 😎

ولی با همه لج و لجبازی ها ، خیلی خاطرات خوبی بود از آرایش کردنا و عشوه اومدن های بعضی ها ، از سوتی ها ، سینما رفتن ها ، بستنی خوردن ها ، جزوه خواستن و ندادن (به نظرتون به کسی که سر کلاس گوش نمیده بعد با هزار زحمت نوشتی باید جزوه هر بار داد ؟ تازه طرف طلبکارت هم  باشه ؟) 

لازم به ذکر الان دیگه تقریبا جزوه از بین رفته و فقط جزوه استاد هست همین ! 

سعی میکنم بنویسم در پست های بعدی ...