خب نمیدونم من چه مشکلی پیدا کردم ولی فکر کنم کم حافظه شدم ....!

خدایا خودت نجاتم بده ،

احساس میکنم تو جهنم هستم امیدوارم اون دنیا اگه خواستی منو بفرستی جهنم فقط نذار منو تو ایام امتحان که مجبور باشم بخونم و بعد خوب نشم ..

فکر کنم باید قطع امید کنم از رتبه خوب شدن :(

++++

از اینا بگذریم و برای اینکه حالم بهتر بشه از یه سوتی دوران اوایل کارم بگم ..!

یادمه باید پرونده مریض ها رو چک میکردیم و بالای هر تخت بیمار میرفتیم و سوالاتی می پرسیدیم، من اون روز کارمو زودتر تموم کردم بعد به استاد روانی ام گفتم ( علت اینکه روانی خطابش میکنم چون واقعا مغز نداشت و یه موجود دیوانه بود ، آن شاالله هیچ وقت اینجور ادما تو راهتون قرار نگیرن ) ادامه ...

گفتم استاد من کارم تموم شد آیا باید این چند تا اقا رو هم پرونده هاشون رو چک کنم ؟ میشه انجامش ندم ؟

گفت: نه ، برو انجام بده  ! ( علت دیونه بودنش این نبود کلا خیلی به من گیر میداد و اگرچه من بهترین دانشجو بودم اینو مریض ها هم تایید می کنند)

مریض اول  یه ذره خب خجالت میکشدیم نمیدونم چرا تو برخورد اول با آقایون همیشه همین مشکل رو داشتم و دارم همش احساس میکنم نکنه لباسم بدجوری شده باشه و ... کلا وضع نا مرتب باشه و یه ایرادی پیدا بشه ..

مریض اول رو خوب با اینکه برخورد اولم بود و انگشت های دستم یخ زده بود و موقع چک کردن نبض دست من سرد بود و عین مرده ها شده بودم به هر سختی بود گذشت :/

مریض دوم رو شک داشتم که علایمش چک شده باشه .

یه اقای 31الی33 بود اولش گفتم سلام خوبین؟ علایم شما رو کسی چک کرده ؟ 

گفت آره چک شده .. یه پرستار چک کرد.

گفتم : نه یکی مثل من اومده چک کنه علایم تون رو 

گفت : مثل شما ... نه 😀

خدایا وقتی فهمیدم چه سوتی دادم هیچی به روی خودم که نیاوردم (آیکون خجالت با خنده و  گونه هایی قرمز شده  ) 

 در واقع میخواستم بگم یه دانشجو مثل من نه پرستار بخش !

روزهای اول خیلی خنده دار بود 😂 وقتی یادم میاد که چه جور اونجا وایسادم و آب نشدم یه ذره تعجب میکنم :|

#اگه میشه دعا کنید :)