چند روز پیش ، خیلی خسته بودم ، کلا ناامید فرض کنید ( بگو کی امیدوار بودی 😑)

گفتم میرم ترک تحصیل میکنم اصلا برای لج خودمم که شده ازدواج میکنم بعد به این فکر کردم کدومش مشکلات کمتر داره که به نتیجه رسیدم بازم درس مشکلات کمتری حداقل داره تا اینکه بچه داری و آشپزی و خونه داری کلا و از  این موارد .... تصمیم گرفتم  ادامه بدم !

گفتم چاره چیست :/

باید سوخت و ساخت یا شایدم بهتر بگم ساخت و سوزانده شد ...

تا اینکه امروز روزنه ای از امید دیده شد اونم معلوم نیست تا کی این روزنه هست شاید دوباره همه جا تاریک بشه 😔

زندگی جاریست چه من ناله کنم چه نکنم بازم میگذره ولی میدونم باید قوی باشم :)

این پست های پر انرژی هم که میذارم برای بهتر شدن حالم هست وگرنه فکر نکنید دیوانه شدم یه روز شاد یه روز غمگین ...

یاد یه جمله افتادم :

من میجنگم ولی با دست های خالی ،،، با قلبی شکسته ،،، با چشمان اشک آلود و حسرتی برای رسیدن !

#

پ.ن: تا حالا خون دماغ نشده بودم وقتی شدم میخواستم گریه کنم به حال خودم ... نمیدونم شاید دلم سوخت .

پ.ن2: این مدت تموم بشه از پست های هر روز من راحت میشین !صرفا جهت خالی شدن و بهتر شدن حال مینویسم 🙂

پ.ن3: من چون خیلی وقت نمیکنم همون روز که  پست میذارم قبلش نظر تو وبلاگ هاتون میذارم اینو به این دید نگاه نکنید که نظرم میذارم تا بیاین نظر برای پستی که گذاشتم بذارین!

پ.ن4: پست های پزشکی هم سرم خلوت بشه حتما میذارم با اصلاعات خاص💜

پ.ن5: در مورد بچه های کنکوری هم  به یادتون هستم امیدوارم که موفق باشین ، نذارین خیلی چیزا حسرت بشه براتون و تا میتونید این لحظه رو تند حرکت کنید اصلا بِدَوید🏃