تو دلم کلی حرف ِِ ...

اینکه چرا نتیجه زحماتم اینجوری شد ؟ 

چرا ؟

چرا باید یه خواهش کنم و برعکس بشه ..

چرا تا میخوام یادم بره  باز یادآوری برای میشه ...

دلم یه تغییر شدید و اساسی میخواد ..

خسته ام از بس هر چی خواهش کردم برعکس شد ...

اگه برای اینکه بفهمی من ضعیف ام ...

آره من ضعیفم خیلییییییی ضعیفم از همون زمانی که تموم شد ضعیف شدم ..

از همون زمانی که نگاه کردم و گفتم یعنی نتیجه این بود ؟!

از همون زمانی که هنوز باورم  نمی شد و تا هفته اصلا نمیخواستم غذا بخورم ، میرفتم تو اتاقم و درُ، می بستم..

از همون موقع که شبا ، گریه کردم کارم شده بود که مبادا گریه هامو کسی ببینه ..

از همون موقع که هر کی میبینه منو میگه چرا اینقدر ضعیف و لاغر شدی :/

خیلی وقتِ ...

از همون موقع که جمله ها اینجور شد ، که داری با خودت چی کار میکنی ؟ داری عذاب چی رو میکشی؟ هنوز داری غصه میخوری؟

من نمیدونم قرار بود به کدوم بیراهِ برم که نشد که بشه !!!!! نشد که برسم ...

من که نمیفهمم بقیه چی میگن .... اینکه هنوز شور میزنی ؟ هنوز به فکر نشدنش هستی ؟

تو که میدونستی ، من حساسم رو این مورد چرا اینجوری شد ..

نمیدونم گاهی یاد این جمله میوفتم :

ببین میخواد تحملت رو بالا ببره ، اینکه صبور باشی ، اینکه در برابر مشکلات دیگه دووم بیاری ..

بعضی موقع ها آروم میشم ولی بعضی موقع ها میگم اصلا به من چیه مشکلات دیگه ، من نمی خوام قوی بشم ..  یعنی برآورده شدن یه هدف اینقدر برای من بده:/ 

اگه قرار بود گناه کنم که  الان هم میتونستم !

یا نه ، نکنه قراره  مشکلات سختی  من باهاش روبه رو بشم:( 

خدایا به خدا دارم میگم به خدا من دیگه نا ندارماا ، دیگه جون ندارما ، دیگه چشمِ گریه ندارما .. حواست بهم باشه !

دلم میخواد همه چیز عوض بشه اصلا بر م یه جای جدید ، کاش میتونستم بورسیه بشم برم کاش ...

کاش میتونستم بر م یه جای دور که اصلا فراموش کنم یه روز ، نتیجه زحماتم تموم شد ، هیچ شد ... 

کاش اصلا با اون اقاهه کار تحقیقاتی برداشته بودم الان حداقل سرم گرم بود .

هی گفتم زشته ، البته خب منو میشناخت می دونست زرنگم ولی خب خودم خجالت کشیدم برم صحبت کنم حتی شماره داشتم ولی موضوع این بود که اون پسر،  بعد من باید هی نمیدونم جابه جایی جزوه و محل گرفتن جزوه و خلاصه هزار گیر داشت که بعد اینا هیچی حرف بقیه هم داشتم این کیه ، این دوست پسرتِ ،، آرام مخ زدی ..  خدا رو شکر میکنم الان که بهش فکر میکنم که صحبت نکردم ( وگرنه تو تعارف هم میموندم:|)  چه حرفا که پشت سرم نمیزدن :/ البته حیف شد اسمم چاپ میشد تو SI( منظورم جز فهرست نویسندگان میشدم یا نمیدونم مترجمان) معروف میشدم خخخ ولی باید به جای بعضی چیزا بعضی چیزای دیگه رو فدا کرد ..

آخی اون مدتی که قرار شده بود کار کنم روش و با یه استاد راهنما کار کنم اونم ول کردم :(  حتی بهم پیشنهاد شد که هواتو داریم نمیدونم شروع کن و اینا .. 

ولی مگه این ناراحتی ، این غصه میذاشت:(

میدونی هدف جان چه به روزگارم آوردی ، روانیت که شدم ، کارهای دیگه ام ول کردم دارم غصه  نرسیدن رو می خورم 

شاید دلت سوخت و دلم و آروم کردی ...

حالا این بارم شاید شکست خوردم شاید دیگه زرنگ نیستم ... 

شرمندهِ خودمم ، خودم ، دیگران ، مامان و بابام ، حتی شما ها .. 

چرا هی اینجا بنویسم و بعد هیچی بشه ..


#ارام :(

دیگه خودمم نمیدونم نظرات رو بار بذارم یا نه ، فقط کیا با تبادل لینک موافق هستن ؟ هر کی هست آدرس وبشو بفرسته برام .

پ.ن: دوست داشتم یه پست با حس خوب میذاشتم ولی فقط به رنگی کردن بعضی کلمه ها و به تغییر عکس بسنده میکنم ..

نظرات هم جواب میدم  به زودی 💜