+ تو راه منو دیده میگه سلام چرا نیومدی پیشم ؟ و دستمو میگیره، من یه لحظه موندم که چی شده ؟ لبخند میزنه و میگه کجایی ؟ میگم همینجا سر یه کیس دیگه اسمشو میگم ،میگه آها ، پس برو 

# وقتی دستمو گرفت حس خوبی داشتم :) 


+تو اتاق منتظرم ، دکتره نگام میکنه ، منم نگاه میکنم هیچی نمیگم ، میدونم کار زشتیه سلام نکردم خخخ و چه کنم که از بعضی دکترا بدم ! البته بعدش فهمیدم دکتر بدی هم نیست ، ولی یه چیز بگم وقتی من میرفتم داخل با پرسنل خوش اخلاق میشد خخخ آخه اولش که رفتم داشت دعوا میکرد و عیب و ایراد الکی تا حدودی می گرفت ، من جلوش چندین تا خراب کاری کردم هیچی نگفت تازه شوخی هم میکرد منم هیچی عین یه مجسمه وایساده بودم که فازش چیه ؟ یه کارای میکرد چی بگم  ..


+ نمیدونم من خوبم یعنی ؟ دارم کار انجام میدم بهم میگه آفرین ، یه برگه به فرض مثال بر میدارم میگه آفرین تشکر ، دیگه اخراش داشتم روانی میشدم بس دیگه چقدر تشکر و مرسی و ممنون و آفرین و احسنت و اینا ، ولی خودمون هستما کلی ذوق کردم که مورد تشویق قرار گرفتم ،،، البته وظیفه من نبود که این کارا رو انجام بدم ! بهم میگفت آروم باش ،،، فکر کنم فهمیده بود استرس دارم !


+میگم آقا این وسایل رو آماده کنید ،،، حالا همه منتظر وسایل هستن که میخوان :/ البته من زودتر اومده بودم تا حدودی ، دوباره تکرار میکنم میشه آماده کنید ؟ باز سرش به کار بقیه هست... برمیگردم میگم اتاق فلان ، دیره  ؟ لبخند میزنه 😶 برگ رو ازم میگیره  ، میره و باز دیر برمیگرده حالا هرچی من خودمو اونجا خفه کنم که دیره و مسولیت دارم 😟  بهش میگم تنبل هستین به مسولتون میگم که درست کار نمیکنید ( به شوخی ) می خنده، میگه تنبل ها خوب کار میکنند 😀 طبق اون نظریه که تنبل ها  آسون ترین راه رو انتخاب میکنند :/ فکر کنم این منظورش بود .. هیچ وقت نخواستم زیرآب کسی رو بزنم وگرنه بدم کار نکرد فقط یه ذره بازیگوشی میکرد ..


از خاطرات بیمارستانی ؛