@ اول خودت رو پیدا کن ، بعد نیمه گمشده ات 🌱


داشتم تصور میکردم آینده ام رو چه زندگی شخصی چه زندگی کاری ، تو زندگی شخصی تردیدی ندارم که چه چیزایی باید اتفاق بیفته ولی زندگی کاری رو نه ،،، 

حالا که رسیدم شاید تسلیم شدم ؟ دارم می پذیرم که من هر کاری کنم بازم شغلم اینه ، هیچ تصوری از آینده کاری و شغلی ندارم ، سال های قبل حتی تصور میکردم که قرار چه کارایی انجام بدم  اما حالا فقط دلم میخواد بعد از تحصلیم یا شایدم زودتر ازدواج کنم و یه زندگی خوب و آروم نه خیلی رمانتیک و مجلل فقط آروم و ساده و پر از محبت داشته باشم 💜

فکر کنم خیلی زود عقب کشیدم و دارم به این فکر میکنم که من  قرار بود به اینجا برسم ؟ به این دید ؟ 

فقط تنها تصوری که دارم اینکه از اینجا برم ، فکر کردم و حتی میخوام بعدا تو صحبت هام بگم و امیدوارم رشته اش مثل من نباش اصلا علوم پزشکی نباشه !حتی بارها چک کردم که روند خروج چه جوریه و با چند نفر تا حدودی صحبت کردم . 

شاید دستام هم داره کم کم باور میکنه رسیدن بهش یه جورایی سخته ... تو اوجی که قرار بود شادی پر کنه ، پر از گریه بود ... شاید دلمم خسته شده ،،،


#

اگر از دلت بگذرد که نمی شود ، پس نمی شود ، اگر از دلت بگذرد که حتما می شود ، پس ...

می شود :)

همان کسی که از دلش می گذرد که می شود ، او همان کسی است که قلب و روحش صاف و شفاف است هیچ دلبستگی به بزرگی یا کوچکی آرزو ندارد ...!


+دلم هیچی نمیگه یعنی نمیخواد دیگه ؟

پ.ن: فکر کنم طلسم شدم خخخ یا دعای من قوی نبوده یا اینکه خدا خیلی اونو دوست داره که من اینجوری شدم ،،،، آخه اگه اومدم گفتم به فکر ازدواجم بهم بگین بچه برو درس بخون !!!😂