بعد از گذشت این چند سال ، صورتِ مسئله رو تونستم پاک کنم اما مشکله حل نشد !

چرا که هر زمان در همون رابطه صحبت بشه من چشمام پر از اشک میشه و شب گریه میکنم😞

میدونم اینجا نوشتن و از گفتن این امسال چی شد یا پارسال چی شد دردی رو دوا نمی کنه ..

فقط خودمو دارم گول میزنم اینجوری که آره بابا مگه چیه ، بیخیال :|

آره معدلم 19 هست و  یا فلان استاد و جراح بشینن تعریف ام کنن بازم تاثیری نداره ...

اینکه بخوام مقاله بنویسم و بفرستم یا نه متن موضوع رو بفرستم برای جراح برتر جوان کشورمون که الان خارجه و ذوق کنه بازم فکر نکنم دردی را دوا کنه !

یا خیلی چیزایی که چه ارزشی دارد برای نوشتن ...

میدونم مثل یه قوری شکسته هزار تکه هستم که هر تکه رو این چند سال با هزار زحمت جمع کردم ولی هر بار با حرفا ، رفتار هزار تکه تر شد ، میدونم اگه بخوام ادامه بدم همین راهمو چون ارتباط مستقیم با پزشک و جراح ها دارم ،میشینم آبغوره میگیرم😅

و معضل اصلی اینکه دیگه دوست ندارم کنکور شرکت کنم و پزشکی بخونم ،،، خسته شدم :/ و همچنین دیونه .... 

دلم میخواد برم یه جای تاریک که هیشکی نباشه و همونجا هم بمیرم بعدا !

#اصلا نمیخوام اینجا بیام همین !