۱۵ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

خونده نشه بهتر ،،، فقط برای خالی شدن :/


یادمه همون چند روزی که نبودم یکی از همون روز ها ،  که داشتم کارامو انجام میدادم و مثل هر روز حال نداشتم که رفتم یه گوشه از تخت ها دراز کشیدم ، ( فکر کنم اثرات غم و غصه رو تو خودم ریختن بود که )زدم زیر گریه ،،، بلند بلند،،،،،، حتی با صحبت کردن هم ارومم نمیشدم 😐اینقدر گریه کردم نمیدونم اصلا کنترلش از دستم خارج شده بود ( از این موارد داشتم و کم شده بود ) که وقتی مریض اومد یه نگاهیم کرد و هیچی نگفت نمیدونم فقط یه نگاه کرد و رفت  تازه لبخند هم رو لبش بود!

فکر کنم نیازی به گریه کردن داشتم چون گریه نکرده بودم البته یه دو سه بار اشک تو چشمان جمع شد و قدم زدن بهترم شد ولی گریه نکردم ..

از این بغض ها میترسم ... 

این روزا حالم خرابه و نمیخوام به روی خودم بیارم نمیدونم چم شده که حس بیخیالی پیدا کردم که فکر کنم خوب نیست ...


+خدا کمک کن بهم ! 

دعا اگه میشه 🙏

#نمیدونم نظرات رو باز بذارم یا بسته ... 

روزهای خوب برس به دادم !


چه گذشت بر من !


خب روز تولدم بهترین روزی بود که داشتم از تبریک هات از کسانی که حتی انتظار هم نداشتم از کیک تولد درست کردن یه خانوم کوچولو و آهنگ زدن برام :) 

از تبریکات یهوییی 💜  فکر کنم فقط مونده بود خواجه حافظ شیرازی یه تبریکی بهم بگه 😀

از کسانی که هنوز یادشون بود من کی تولدم هست چه در مجازی چه در واقعیت!  و من تشکر میکنم از  همه :) واقعا نمیدونم چی بگم 😍

ولی روز بعدش و بعدش تر اصلا افتضاح  یه اصلاح هست حالا نمیدونم چیه دقیق ولی منظورش اینکه یه روز قشنگ خوبه ها و روز بعد از حلقومت این لذت ها کشیده میشه بیرون :///// 

آخه چرا ؟ حالا من بدبخت خواستم یه روز خوش باشمااا 😑

+ امتحانات هم که من نمیدونم واقعا چیم شده :(  ترم قبل با یه چشم اشک و و یه چشم درس یعنی گریه میکردمو میخوندم خیلی خوب شدم تقریبا  ولی الان نمیدونم چرا با اینکه گریه نمی کنم  و مطالعه هم ساعتش بیشتره دارم اینجوری میشم :/ خوب نمیشم😐 یعنی خسته ام  البته یکمی بیخیال هم شدم نمیدونم چرا :/

فکر کنم باید بر م کنار یه دره خودمو پرت کنم پایبن :/ چرا اینجوری شدم این ترم 😒😒😒


یه روز خاص هست :)


یه روزی هست بهش میگن روز اول دیدن دنیا 🌈☀⛅🌞...

روز حس کردن و شروع اتفاقات خوب و گاهی ناخوشایند 

روزی که بزرگ میشی و بزرگ تر ..

گاهی از ته دل میخندی  و خودت تعجب میکنی که این خنده های تو هست ...

گاهی از ته دل گریه میکنی جوری که چشمات دیگه نای گریه کردن نداره...

روزی که میگی« ما مان» روزی که میگی« با با» :) ( با فاصله خونده بشه😀)

روزی که بزرگ میشی و مدرسه میری،،، دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان ....

و حالا اینجا  ،،،،  آرام اینجاست و دلش جای دیگر ... شایدم نه ! گاهی به زنده بودن دلم شک دارم 😑 مگر دیگر دلی هست برای هدف و آرزو تپیدن 👀 هدفی که دیگر نیست ، هست ولی دیگر نیست !

یه جمله همش تو ذهنمه اینکه:

آیا ارزشش رو داره برای هدفت اینکار رو با خودت بکنی ...؟

و بازم هیچ جوابی نیست دیگر هیچ جواب نیست .. 

دلم برای کودکی ام تنگ شده برای اینکه عروسکم👶 رو بگیرم و براش لالایی بخونم 💜

 باهاش  از صبح تا شب حرف بزنم 🎈

 ، دستش رو بگیرم ببرمش بیرون یا  اینکه وقتی از تاریکی میترسیدم   😢 سریع  محکم بگیرمش بغلم!

دور از هر غصه و غم ...

این قسمت رو میذارم ،،،، چند کلمه برای خودم :

از حق نگذرم ، موقعیت های خوب و شاد هم بودن تا الان  ،  سوتی هایی که دادم خخخخ   اشتباه گرفتن دانشجوی دکترا یعنی ترم آخر داروسازی   با دانشجوی ترم سه خخخ  که تازه ناراحتم بودم که چرا یادش نیست و راه حل های درسی اش رو نمیگه ، در واقع فکر کردم میخواد اذیت کنه خخخ یا استاد بفرمایید 😀  یا آدرس دادن 😁  و موارد ها دیگه که حضور ذهن ندارم😐 

قرار بود...!


آرزوهاتون چیه ؟😍


سه تا آرزو ،،،،سه تا مهم ترینش :) اگه شخصه بود می تونید رمزی بگین😎

میخوام یادگار ازتون برام بمونه💜



#قراره بخش هدف هم دو هفته دیگه تقریبا حدود 10بهمن من عملیش کنم !

پر از متن ...

اصلا مطالعه چه جوری مفهومی؟ همه میگن مفهومی ولی چه جوری ؟ رتبه برتر ها مطالعه هاشون یکی بوده؟

مهارت تست زنی چه جور کسب میشه ؟ انواع تست

خلاصه نویسی چه جور !

تمرکز ندارم ..!

آزمون تراز ، افزایش تراز چه جور! چه جور برنامه بریزم برای افزایشش😐

مطالعه‌ای کمه 😑 راه کار بده

تحلیل آزمون

چه جور یکی درصد 100میزنه ؟

عید و آزمون جامع و کتاب ها 🎈

و کلی چیزای دیگه داخل همون بخش می نویسم ( جامع ترین 😎)

فقط تا اون زمان  تایم های مطالعه تون رو یادداشت کنید بعدا بهتون میگم


#امتحان بد نبود یعنی خوب و اون جوری که انتظار داشتم هم نبود ،،،،

برای من ، برای همه دعا کنید ، دعا های شما خیلی زود میگیره این باور قلب من هست 💜


این آهنگ رو گوش کنید 

پست کوتاه!

میدونم امتحان هست و اینکه قبلا خاطره خوبی از این امتحانه نداری ولی قرار نیست که اتفاقی بیوفته !

مثل امتحان های قبل که خوب دادی فقط اعتماد داشته باش به خودت :)

میدونم اسم امتحان یه جوریه ولی تو میتونی چون باورت دارم 🎈

اگرم رتبه اول نشدی هیچ عیبی نداره لازم نیست که این همه به خودت ناراحتی و استرس وارد کنی ، خدا بزرگه کمکت میکنه 🙏

اعتماد داشته باش به خودت :)


#دل_ارامِ _آرام من💜


شبتون زیبا و اروممم😍

هرزنامه نوشت ...

نمیدونم چی بنویسم که اروم بشم نمیدونم وقتی فصل امتحانات میرسه ، حالم بد میشه ... خنده دار میدونم ، منی که خودم به بقیه میگم نگران نباشین و درس بخونید ،، الان خودم گیر کردم و تو دلم اشوبه...

میدونید میخوام حقیقت رو بنویسم ،،،

من از این میترسم ،، میترسم که نمره ام خوب نشه چون دیگه دل خوشی جز این نمره ندارم  و نمیخوام بد بشم .. نمیخواد رتبه اول و حداقل دوم رو از دست بدم.

از ایناست از کم شدن از معدل خوب نشدن ..

اصلا بدم میاد از خودم ...

چرا موقع که باید روحیه میداشتم زدم خراب کردم چرا نشد ،، چرا اینجا گیر کردم ...چرا ؟ 

گاهی خسته میشم ، میخونم ولی راضی نیستم ،، سعی میکنم دل خوشی به خودم بدم ولی دلم آروم نیست ..

دلم میخواد  آروم باشم ، گاهی خودمو به بیخیالی میزنم.

واقعا چرا اینقدر وابسته به درس شدم؟ چرا مثل دخترا دیگه نیستم ...

چرا مثل اونا خوشحالی و شیطنت نمیکنم ... 

 شاید اینجا بخندم و اذیت کنم ولی درونم داغان است البته به شدت قبل نیست ولی خب خوب هم نیست.

گاهی خوبم ، گاهی این شکلی :///


کاش اینقدر نمره و درس برام مهم نبود کاش مثل بقیه آرامش درون داشتم نسبت به خودم 😑

میدونم این استرس ها سمه برام ولی ...


#خالی _شدن_آرام *


پ.ن :نظرات رو جواب میدم به زودی!

برام دعا کنید🙏🙏🙏


چند دلیل برای زندگی!

این چند روز که چالش سیزده دلیل برای زنده موندم راه افتاده ، هی  میرفتم تو فکر که بنویسم،،،، بعد می گفتم ،،، آخه سیزده دلیل اصلااا من دارم ! یه دلیل هم به زور اونم خانواده و خونه مون ؛


یادمه موقعی که مریض بودم و لحظات ناامیدی بود و تیرگی ... به خدا گفتم میشه یه بار دیگه زندگی کنم ؟ اگرچه فکر میکردم دیگه دارم میمیرم و فرصتی نیست و کِی هست که چشمامو ،شب می بندم و دیگه باز نمیشه ...!


بعد از گذشتِ اون زمان  و تموم شدن مریضی و یه جورایی معجزه ..

هدفم این بود که درس بخونم و یه خانوم دکتر بشم یعنی بالاترین ارزوم و هدفم بود و دلیل اصلی زندگیم همین بود ! 


شاید که نه حتما ، وقتی نشه اون چیزی که میخواد و با تلاش  زحمت می کشه براش آدم،،،،  تو ذوق میخوره و حالش بد میشه ... جوری که اونقدر حالش بد میشه که قابل گفتن نیست که اونقدر  نا امیده که حتی دوست نداره حرف بزنه و حتی غذا بخوره...


نمیدونم با خوندن این نوشته ، با خودتون بگین ،،، بابا این دیونه هست !!!!!  من هدفی نداشتم جز این نه اینکه مثلا لپ تاب داشته باشم یا موبایل نه لباس آنچنانی و اصلا هر چیزی که با کلاس باشه و هر دختری بخواد .. من فقط همین یه آرزو و هدفو داشتم ..


وقتی میخواستم این متن رو بنویسم هر چی به ذهنم فشار آوردم دلیلی پیدا نکردم جز یه سه الی چهار تا ..

دلیل اولی که هست همیشه  و بالا گفتم ؛ و اینکه من اذیت شون کنم 😀
دلیل دومی  اینکه روپوش سفیدم رو می پوشم و خوشگل و مرتب میرم بالای سر مریض ها و وقتی منو روبه روی در می بینند و میخوام بیام داخل لبخند میزنند و دوسم دارن و روحیه میگیرن و روحیه بهم میدن، با ،تشکر و لبخنداشون :) 
یکی از بهترین احساس ها هست ،،،،دوست دارم مداوم باشه حتی وقتی تعریف میکنند و به اسم صدام میزنن و انگیزه منتقل میکنند :) 
همیشه توی ذهنم بود این جور حس ها و همیشه با خودم می گفتم اگه یه روز شد همونی که میخوام تلاشمو میکنم که همه لبخند روی لباشون بیاد😎

اما اینم شد همون قضیه نذر برای راهنمایی بچه های کنکوری،،،واضح تر بگم  اگه نشد ولی هنوز هدفه تو ذهنمه و اگه نیستم تو اون جایگاهی که میخواستم ولی بازم مهربونی و محبت رو فراموش نکردم،،،

دلیل سوم اینکه  واسه یکبار دیگه تلاش کنم ، یا باید ثابت بشه که نمی تونم دیگه یا اینکه باید بشه اگه الان نشد دوسال دیگه بشه ، برسم به هدفم ،،،، نمیدونم این چه حسی که هی بهم میگه یه روز میشه ،،،،ولی یه موقع ها دیگه هیچی نمیگه دیگه هیچ حرفی نمی زنه نمیگه آرام صبور باش میشه تو میتونی ... 

دلیل چهارم 

پست 15 سال بعد :) 

دلیل پنجم 

ببخشید دلیل پنجم منظورم اینا بود که باید می بود!
میدونم انگیزه ام کم شده مثلا مثل دخترا های دیگه نه کلاس هنری میرم نه آشپزی و نه کلاس های رزمی و هر کلاس دیگه ...
میدونم اشتباه بدی کردم که  اهداف بلند مدتمو گذاشتم کنار یه هدف و حالا توش موندم و حس و حالی کار دیگه ای رو ندارم .

آخه همیشه با خودم می گفتم کنکورم که تموم شد و شد ! میرم کلاس هنری ، طراحی که دوست دارم:) کلاس ... دیگه از بس بهش فکر نکردم یادم رفته :/ کلاس زبان اصلا میشم استاد زبان ... کلاس رزمی ... 

فیلم نگاه میکنم  .... کتاب میخونم ... ولی هیچ کدوم اون جور که هدف داشتم نشد یه مدت برای اینکه مشغول باشم  کتاب و یه دو سه تا فیلم نگاه کردم ولی دیگه نه...
کلیپ های پزشکی نگاه کردم و اطلاعات جراحی  و اینجور موارد ولی بازم  متوقف شد ...

میدونم من کمترین دلیل رو نوشتم تا حالا هر ولی که خوندم سیزده تا و بعضی 14 الی15 تا نوشتن :)

و این نشون میدن هنوز حس شادی هست و این خیلی خوبه :) 

نمیگم دلیل ندارم برای زندگی شاید باشه و من توجه نکردم !!!!

+++++

دلم میخواد بیاد یکی بزنه تو سرم  😐  بگه تو چِه مَرگِت  هست ؟ یکی روراست حرف بزنه و بهم بگه مشکل کار کجاست ، احساس میکنم دیگه دارم کم کم خسته میشم .. تلاش میکنم ولی وقتی حس رضایت نباشه به نظرتون به درد میخوره ..؟ 

اطلاعیه + ویرایش!

چند تا بخش میخوام اضافه کنم 

1-درس خوندنام🤓

2-آهنگ مورد علاقه و لینک اون!

3- بخش ارزوتون چیه ؟ همیشه ماندگار باشه داخل وبم :) 

4-هدف دارم😎 ( نظرم عوض شد ، تصمیمم این شد )


بزودی :)


توجه توجه !!!


به وبلاگ آقای سر به هوا مراجعه شود !  خلاصه و کوتاه : آقا عرفان نیستن ( همونی که قالب های قشنگ درست می  کردن و اکثرا استفاده کردیم) و....



تقدیم به تموم دخترا😍


تو دختر شدی نه برای  در حسرت ماندن یه بوسه ،،،، دختر شدی برای خلق بوسه ای از جنس آرامش💜

تو دختر نشدی برای همخواب آدم های بیخواب شدن ،،،، دختر شدی که برای خواب کسی رویا شوی😍

تو دختر نشدی که،،، در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را داشته باشی ،،، دختر شدی تا آغوشی در تنهاییه عشقت باشی ❤

نه برای چشم های هرزه ای که پاکی تو را ارزان میخرند!

دختر باش و مغرور😎،،،، عروسک نباش در دست کولی های عروسک باز!!!

پاکی ات را ارزان نفروش به دورگرد های عروسک پرست ،،،

به هر کسی دل نبند...!!!

 

پارت دو ،،، آزاد نوشت !

امروز ،روز خوبی، عصرش نبود ...!

فکر میکردم خوب کار ها رو انجام میدم ولی انجام دادما اما از دید اندک افرادی نه، شایدم من اینجور احساس کردم...

همیشه دوست دارم داخل اکثر مواقع خوب عمل کنم اما گاهی  یه برخورد انرژی رو ازم میگیره..!

اما قسمت قشنگ امروز عصر این بود که یه مریضی منو شناخت ( چون قبلا منو دیده بود) و گفت شما همون پرستاره هستین و من گفتم بله :) 

لبخند مریض ها از همه چیز قشنگ تره :)  و اینکه ازت تشکر کنند 🙆



+ گاهی باور بعضی موضوعات برام سخته و نمیخوام باورش کنم چون هیچ آگاهی ندارم و درک عمیق ، نمیخوام قضاوت کنم هیچ فردی رو ...

چون قضاوت کار من نیستم !!!!! 

امیدوارم همه چیز به خوبی حل بشه 🙏

دلاتون پر از حس خوب 💜



قسمت دوم که میخوام بنویسم در سه الی دو پست قبل یه توضیحاتی دادم ولی میخوام خالی بشم ا ز بس که ناراحت هستم و بودم ( سعی میکنم نباشم)

توی دنیا  نمیدونم یک رنگی بده یا خوب ؟ یه جمله هست میگه اگه بهترین نیستم ولی خودمم!
قضیه منم همین جوره ، نمیخوام بگم من عالی دیگران ناقص نه ؛ هدفم این نیست ولی میخوام مشکل کارم رو پیدا کنم.

نمیدونم مشکل من کجا بود که از همون اول فهمیدم خوشش از من نمیاد ، مربی رو میگم ،، نمیدونم کسی زیرابمو زده بود ( بعضی ها هستن تو دنیای واقعی میگم اونقدر حسودن که از تو چشماشون میشه فهمید ) به بقیه توجه میکرد حتی برای من نه ! خودتون رو فرض کنید یه نفر باشه با همه گرم بگیره بعد محله شما هم نذاره اصلا کمتر بذاره !

من همونی هستم که هیچ وقت پشت سر حرف نزدم همونم ولی دیگران چی !
من همونی هستم که خودشیرینی و چاپلوسی بلد نیستم ، بخوام هم بکنم اونقدر بلد نبودم که میدونم خنده دار میشه ....

من اخموترین بیمار ، با لبخند جوابمو میداد و احوال پرسی میکرد و حتی تشکر میکرد ولی نمیدونم چه هیزم  ، تری فروختم که اینجور برخورد میشد..
منی که حالم بد میشد میرفتم قدم میزدم ... گاهی اشکم تو چشمان جمع میشد .. بگذرم ، یه جمله یکی از بچه ها ( بازدیدکننده گان ) که گفتن : بد نیستید ولی قرار نیست که همه ازتون خوشتون بیاد !
درسته قرار نیست میدونم ولی یه جاهایی  واقعا اذیت میشم .
تا حالا بدی کسی رو نخواستم ! 

نمیدونم چی بود و چرا اینجور شد ولی به هر حال  من که میسپارم به خدا ، به خاطر حال بد شدنام ، به خاطر اذیت شدنام ، به خاطر هر قطره اشکم ،، خدا هر جور دوست داره ببخشه ،منم بخشیدم .. هر جور که خدا دوست داره هر جور !