۸ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

15 سال بعد :)



من همچنان هجده سال سن دارم 😎

اینجا می نویسم تا یادم بمونه مثل همون پست پررنگ :) و امیدوارم که اکثراش اتفاق بیوفته :)) و تلاش میکنم که بتونم😊



خب از شغل ام شروع میکنم   تدریس درس واسه بچه ها دارم و خیلی سخت هم میگرم تا تنبل و بدون مهارت راهی جامعه نشن با مهارت و ظرافت عمل جراحی رو انجام بدن و جراح بگه آفرین😉 خوشحالم که چنین کمک کننده در کنار خودم دارم و حقوق بیشتر بده بهشون نکنه مورد تمسخر واقع بشن😑 

به احتمال زیاد توی شرکت مهارت تخصصی رفتم یاد گرفتم برای کارم :)

جز نخبگان رشته ام هستم و دانشجو هامو راهنمای مقاله و پروپوزال و یه متن کوتاه برای مجلات خارجی کمک میکنم اگر چه خودم تا مقطع دکترا ادامه دادم و چندین مقاله نوشتم که یکیش جز بهترین مقاله ام هست که بوسیله همون دانشگاه هاروارد امریکا اعلام درخواست بهم داده:)  نمیدونم واقعا اگه چنین اتفاقی افتاد چی کار میکنم ولی همیشه تو ذهنم بوده و دارم سعی میکنم اندازه به مورچه هم که شده کم کم نزدیک بشم به این اتفاق ولی قبلا در  پست پر رنگ گفتم که در مقطع دکترا سعی میکنم یه سفر تحصیلی خارجی داشته باشم.


سفر خارجی هم همیشه دوست داشتم اگه یه زمانی تونستم و پول داشتم کانادا برم و یه بار هم فرانسه تا ببینم پاریس که میگن چه جوریه و هلند به خاطر گل هایی خوشگلی که داره.


دو تا فسقلی دارم 😍  یه آقا پسر گل و یه دختر شیطون مهربون💜 بابایی:)  

آقا پسر از دختر کوچولو بزرگ تره و تازه هوای خواهرشو خیلی داره😘

با این شیطون خانم خاله بازی میکنم اینقدر باهاش بازی میکنم ، از بس هم شیطون هست باید بدوم دنبالش و غذا بذارم داخل اون ذهن فسقلیش💓،، موهاشو براش میبافم :) براش کتاب قصه می خونم  البته میدونم مثل خودم سیندرلا و سفید برفی و زیبای خفته دوست داره ولی  از بس شیطون هست ترجیح میدم واسش شعر کودکانه بخونم تا این کتاب قصه ها اگرچه می خونم ولی کمتر 😎 البته امکان داره داستان ها جدید بشن مثلا پسر سوار بر اسب سفید یا عاشقان زیبا  نمیدونم ولی بازم فکر کنم این داستان های قدیمی از همش بهتر باشه:)

آقا پسر گل هم بچه اول هست و پسر باهوشی هست  مامانش رو هم  خیلی دوست داره :)))

زبان انگلیسی هم آقا گل پسرم  ، بلده تازه توی کارخونه به مامانش کمک میکنه بیشتر مواقع  رفتارهای پدرش رو تقلید میکنه:) مثلا میگه خودم میرم نون بگیرم ولی من اجازه نمیدونم ولی اگه هم بخوام بدم تنهایی اجازه نداره  گاهی هم وقتی از سر کار میام  میاد سریع کیفمو میگیره و میگه مامان میخوای برات چای بریزم ؟💜💜 اگرچه سنش به این نمیخوره که این کار رو انجام بده.


خونمون کنار باغ ارم هست آخه من خیلی باغ ارم رو دوست دارم پر از گل و درخت آدم میتونه نفس عمیق بکشه:)) حیاط خونه بزرگ هست و پله هم داره و کنار هر پله یه گلدون گل صورتی و قرمز هست :) 

ماشینم به نظرم tucson خوشگل هست و با کلاس :)) 


دیگه نظرم اینکه بعد از فارغ تحصیلیم یعنی بعد از چهار سال یه جا کار مشاوره درسی انجام بدم بعدا   اگه هم حقوقم رسید یه دفتر یا اجاره میکنم  و قبلش یه مدرک مشاوره میرم دانشگاه می خونم تا بتونم رسمی کار کنم البته پاره وقت چون از این بیست نفری که  دارن بشن کلی و در دنیای واقعی هم برخورد با بچه ها داشته باشم اگرچه الان هست ولی کم:)

کار خیریه هم انشالله خدا کمک کنه و بتونم همون بیمارستانی که کار میکنم یه وقت و سرمایه بذارم برای بچه ها و اگه شد زبان انگلیسی یاد بدم و بهشون انرژی بدم :)))


این بود تا حدودی 15 سال بعد زندگی من :)  

☁⛅🌈💓💜💚💙😍😘🌼🌻🌺🍃🌹🌸🌷🌱🌛🌜🌞🌙☔☁🌌🏵🌨


               آرام :)


+ این پست چالشی هست که من در وبلاگ آقای سر به هوا دیدم.

از بچه ها دعوت میکنم شرکت کنید چون تعداد زیاد هست و ممکن یادم بزن اسمی کلی گفتم


اتفاقات مختلف!

یه روز همون جای خواهی بود که میخواستی باشی :)


( عکس بیشتر ربط به پارت سه داره!)


"رنج نباید تو را غمگین کند"

این همان جایی ست که اغلب مردم اشتباه میکنند...


رنج قرار است تو را هوشیار تر کند, چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. 


رنجت را تنها تحمل نکن, رنجت را درک کن, 

این فرصتی ست براى بیداری, 

وقتی آگاه شوی 

بیچارگی ات تمام میشود... 


اگر که به جاى محبتی که به کسی کردید از او بی مهری دیده اید, مأیوس نشوید, 

چون برگشت آن محبت را از شخص دیگری, در زمان دیگری, در رابطه با موضوع دیگری خواهید گرفت.

شک نکنید!

این قانون کائنات است.


+ اتفاقات مختلفی این چند روز افتاده که  هم خوشحال کنده و هیجان انگیزه و هم غم انگیزه بود.


اول خوشحالی ها رو میگم :)


من روی صندلی نشسته بودم یه دختر بچه  هم کنار بود اولش نگاه کردم من براش یه لبخند زدم بعد یکمی ورجه ورجه کرد منم حواسم رفت جای دیگه یه چند لحظه و داشتم فکر میکردم چه درس هایی باید بخونم و از این قبیل موارد .....


که یک دفعه دیدم همین کوچولوی ریز میزه  با دستش زد رو دستم که من متوجه اش بشم و نگاش کنم  و یه نگاه به چشمام کرد و منم بهش گفتم سلام خوبی :)  بعد باهاش یه کمی بازی کردم مثل حالت قایم موشک و اونم یه لبخند ملیح میزد بعد سریع میرفت پیش مامانش😍  منم  شیطون بلا شدم ( چی فکر کردین 😎) و نگاش نمی کردم ببینم بازم میاد دستش رو بذار روی دستم  و نگام کنه و یه کوچولو بخنده😘😘 . بعد دوباره   میومد پیشم ، و فقط هم میگفت مامان 💜  خیلی بامزه بود تازه موقعی که میخواست بره دوباره اومد پیشم و دو باره نگاهم کرد و درستمو گرفت:) فسقلی با اون دندون های ریزه میزه😍😘


سکانس بعدی😎


یه مادر و یه نوزاد که فکر کنم چهار پنج ماهش بود ، فکر کنم نی نی سرما خورد بود 😢  دیدم یه چند دقیقه شد گریه کرد من که میخواستم گریه کنم آخه زود ناراحت میشم که چرا داره گریه میکنه گرسنه هست ، دل فسقلیش درد میکنه ( یعنی همون معده اش) ، دستشویش میاد ، خدا نکرده چیزی نیشش زده؟  وای اینقدر ناز بود یه کوچولو گریه میکرد بعد مامانش قربون صدقه اش میرفت میگفت عزیزم ، خوشگلم گریه نکنی💛💚💙 الان میریم پیش دکتر بعد نی نی ساکت میشد 😍 یعنی من اول در تعجب بودم که یعنی داره ناز میکنه؟ به حق چیز های ندیده😮😮 دوباره ساکت میشد بعد یه چند دقیقه میشد گریه میکرد مامانش دوباره نازش میکرد😘😘 و باهاش حرف میزد و دوباره سکوت.


من اینجور نی نی ها دوست 💜  که ناز کنه شیطون باشه و باهوش ، بچه ساکت دوست ندارم اینکه منزوی باشه،،،،، دوست دارم شیطون باشه ولی مودب😍😎یعنی بازیگوشی خودش رو بکنه ولی مثل بعضی بچه ها بی ادب بازی در نیاره😒 


++ و اما قسمت غم انگیز :(

شاید ندونید هیچ وقت نخواستم کارهایی که میکنم  رو با منت انجام بدم یادم هست یه دانش آموز داشتم میومد ازم سوال می پرسید درسی و منم توضیح براش میدادم حتی  باهم میخندیدم و من بهش می گفتم میخوام یه خانم دکتر بشی و شد :) 


وقتی که رفتم و باهاش صحبت کنم حتی نگفت تو کی هستی؟  نگفت 😐😐تو همونی نیستی که  وقتی حالم بد بود بهم انرژی میدادی تو همونی نیستی که بهم گفتی هنوزم دیر نیست تو همونی نیستی که بهم امید دادی ؟ هیچ چیز نگفت :/


من فقط میخواستم تبریک بهش بگم  ،،، 

اینقدر ناراحت بودم که میخواستم وبمو تموم کنم  و برم :( همین جوری ناراحت بودم....


من تازه یه دانشجوی دکترا بود که موفق بود سوال دوبار ازش پرسیدم در مورد درس و نحو خوندن درس هنوز منو یادش هست   و خیلی از موارد دیگه ولی نمیدونم چرا بعضی ها زود آدمو فراموش میکنند!


من نیازمند و فقیر نسبت به ممنون بودن نیستم  چون راهی که خودم انتخاب کردم اجباری نبوده این نبوده که واسه منت کاری رو انجام بدم  چون دوست دارم دست کسی رو بگیرم  همیشه خودم تو حسرت یه مشاور یه کسی که اگه ضعیف بودم توی  درسی یا انگیزه ام کم شد  بهم انرژی بده و راهنمایی کنه.

و مطمئنم که یه روز نتیجه این کارامو میبینم همین جوری که  تو جایی که فکر ش هم نمیکنم کارتم درست میشه.

اینو نوشتم  که یکمی  خالی بشم و یادم باشه واسه همیشه که اگه حسرت یه چیز تو دلم موند ولی واسه برترین شدن بیشتر تلاش کنم تا فقط با اسم رشته ام مقایسه نشم با سواد و شخصیتم درک بشم!




حس خوشبختی:)

 

گاهی اوقات  آدم دلش یه انگیزه میخواد یه چیزی که اصلا حسش خاص هست حال دلت خوب خوب میشه :)

یه انرژی خاص ،،،،،،،  حس آرامش 😎  حس اینکه زندگی چقدر خوبه و خوشبختم :)

حس اینکه انرژی هست برای تلاش واسه موفقیت حالا در هر زمینه ای...

میگن اگه سختی نباشه که زندگی معنایی نداره همش یه جور باشه نمیدونم درسته یا غلط فقط مهم اینکه آدم دلش زنده باشه . زندگی کنه نه فقط زنده باشه تا زمانی که تمومه میشه ،،،، زنده باشه تا زندگی کنه :)

فکر کنید اینکه بهترین اتفاق چیه  ؟؟  اگه بشه چی میشه ؟؟ گاهی ما همون هم می ترسیم تصور کنیم ،،، نمیدونم چرا ولی از بس شاید گیر کردیم داخل حوادث روزمره فکر کردن به چیزهای لذت بخش ،، خوشبختی حس زندگی :)  واسمون مثل یه غذای خوشمزه که اجازه دست زدن بهش ندارم و حتی نگاه کردن .

موضوعات ساده رو اصلا اهمیت نمیدیم مثلا به خودمون افتخار کنیم واسه چیزای ساده ،، واسه خودمون وقت بذاریم،،، لبخند بزنیم حتی شده چند ثانیه ،،

 

++

نمیدونم از موقعی که پست پررنگ همون که گفتم بچه خوبی میخوام بشم :)   خیلی کمتر به نکاتی که باعث ناراحتیم میشد فکر میکنم  به چیزای ساده توجه میکنم اصلا حال و هوام تغییر کرده :)

 

+ وقتی به اشتباه به یکی از پرستارا میگم آقای دکتر ببخشید،،، ( این ببخشید منو کشته😄)

و یه نگاه میکنه میگه با من بودین ؟ منم رو خودم نمی ذارم 🤓

قضیه راننده و استاد که یادتون هست خخخخخخ

 

این پزشک ها چه کلاسی می ذارن😒😒😒  فکر کنم آخر با یه رزیدنت دعوا بشه از بس که نگام میکنه 😠😠

حالا اگه بلد هم بودن چیزی آدم زورش نمیگرفت 😒  از همین جا خواهش عاجزانه دارم فقط به خاطر درآمد نرین پزشکی خواهش دارم حال مریض رو هم درک کنید.!!!! 

ولی بگم هستن افرادی که عالی هستن در زمینه پزشکی و امیدوارم تعدادشون از اینکه هست بیشتر بشه از این مدلی پزشک بشین :) خاص بچه های  محصل در مدرسه🤓

 

اینم یه آهنگ نگران منی:)


 

بچه شیطون😍


دختر خالم ( سنش کمه) داشت  عکس موبایلمو نگاه میکرد این عکس رو دید گفت :  وای داره بوسش میکنه ؟  یعنی لپ تو هم قرمز میشه بوست کنه؟

من : در حال هنگ که این بچه چی داره میگه :/😨

میگه لپ هاش مثل تو قرمز میشه :) 

( به این نکته اشاره کنم که من موقع که خجالت بکشم لپم گل میندازه و درواقع قرمز میشه و مواقع که بخندم 😃

بهم میگه کی میخوای عروس بشی؟ 👰

من :  عروس ؟  من میخوام درس بخونم بچه !

 می پرسه دوماد چه شکلی هست ؟ 

من: نمیدونم یه چیزایی میگی دختر کوچولو 😐 ،،،،،  ای خدا منو از دست این بچه نجات بده 😳

میگه عروس خواستی بشی لباس خوشگل بپوش از اینا که خوشگله ( تازه طرحشم نشون میده که چه شکلی باشه ) یعنی بگیری این بچه رو دندون ریزش بگیری فسقلی💜


# یاد بچگی های خودم بخیر که هیچی نمیفهمیدم  ،،،، چقدر بچه ها پیشرفته شدن  یعنی یه چیزایی میگن که من خودم در افق خورشید محو میشم ،،،، یه نمونه اش بهم میگه  چند تا نی نی کوچولو  دوست داری؟؟  بچه به سنت اصلا میخوره این حرفا 😮😵  




میخوام بچه خوبی بشم:)


تصمیم گرفتم از دیشب،،،،، و از همون دیشب هم عملیش کردم تازه نماز اول وقت هم خوندم ( میخوام ریا بشه 😀 ایرادی داره 😁؟) 

تصمیم چیه ؟

میخوام قبول کنم خودمو ، اگه با خودم قهر بودم و اگه هر بار خودمو سرزنش کردم اگه هر بار  دعوا کردم خودمو اگه هر بار حالم بد شد و   گذاشتم حالم بد بمونه اگه هر کی از راه رسیده یه پندی و اندزیم داد و من از این گوش شنیدم و از اون گوشم بیرون کردم ( نه که از روی عمد باشه نه بعضی مواقع پذیرش موضوع سخت هست 😞)  و گریه کردم ....

میخوام از این به بعد این روند رو عوض کنم ، میدونم نمیشه از الان تغییر صد در صدی پیدا کنم ولی میخوام تغییر رو بپذیرم . 

چون میدونم اگه همین روند رو برم مثل این قضیه زیست شناسی هست که میگه اگه محیط تغییر کرد باید سازگار شد با محیط و اگه سازگار نشی حذف میشی مثل همون قضیه انقراض دایناسور ها ، میدونم اگه با همون روال قبلی اگه ادامه بدم حذف میشم چه بخوام چه نخوام....

من اگه با بی علاقگی ، با اشک و آه و ناله تونستم معدلم روی 19 نگه دارم و سخت ترین درس ها رو با بهترین نمره قبول شم ، فکر کنم بتونم  این ترم نمره بهتری رو بیارم اگه علاقه رو چاشنی درس و زندگی کنم.


اگه زندگی برام اینو قسمت ام میدونه ( نمیدونم چرا دلم میگه همینو برو ، و بارها مثل یه الهام برام مونده که هر بار بهم تذکر داده شده که  سرنوشت تو همین هست و همین رو باید بری ، علتش هم خیلی هست از استخاره گرفته تا فراهم نشدن شرایط برای خوندن دوباره و صحبت با رزیدنت و  نصحیت کردنم به همین راهی که هستم برم « البته نمیدونم چرا با چند نفری که دانشجو بودن صحبت کردن از سختی ها و معایبش رو  برام گفتن نمیدونم  چرا :/// شاید معایب بیشتر از مزایا هست یا شاید بعضی معایب به شخصیت فرد بستگی داره ؟

تازه اذیتم هم کردن گفتن اگه بخوای ازدواج کنی  بعد شوهرت بگه باید غذا درست کنی و نی نی نگه داری و خونه تمیز کنی و شب خونه باشی چی ؟  (  منم گفتم غذا و نی نی و شب خونه قبول و یکمی هم تمیز کردن میتونم  ولی خیلی نه )  آخه به نظرم بچه گناه داره تنهایش بذارم بعد گریه کنه :(  

بعد گفتن  همه این کار رو هم با این رشته( همون رشته ای  که مدنظرم بود نه الان که هستم ) میخوای بشه و فکر میکنی برسی ؟  

منم گفتم  خب نمیدونم :/


من تلاش میکنم همین جایی که هستم و پر انرژی ادامه میدم تا اخرین مقطع و تلاش میکنم و  با تلاش خودم  خارج هم برم و یه مدت تحصیل بگذرونم ( منظورم کارشناسی ارشد و دکترا ) البته بیشتر دکترا :)

جوری که مورد الگو دیگران قرار بگیرم و در اینده فرزندم بهم افتخار کنه اگه نتونستم در رشته ای تاپ و پرطرفدار دار ترین قبول بشم ولی در رشته خودم بهترین باشم و حتی برابری با یه جراح و دکتر از لحاظ اطلاعات کنم  و هم چنین  عملکرد😎

بعدم زشته که من دیگران رو به سمت حس خوب و تلاش و موفقیت تشویق کنم ولی خودم در این مورد ناتوان باشم  ( بگن خودش ما رو این همه ارشاد میکنه چرا خودش انرژی نداره ؟)

++ آرزوی موفقیت برای همتون و التماس دعا:)


پر رنگ کردم تا یادم بمونه

آرام:)

:/// این وضعیت شدم

من نمیدونم هدف چیه که با ماشین هی دید میزنن و هی می ایستن ؟؟


بابا ماشین باکلاس داری به من چه ؟

 هی با خودم می گفتم لا اله الله ،،،  بی ادب، بی مغز ، خجالت بکش هی میای نگام میکنی و می ایستی ، 

 خیلی عصبی میشم یعنی چی در مورد من فکر میکنند  ؟؟  آقا برن دنبال کسی دیگه چی کار به من دارین 😞😠😤😡 ،،  امروز باورم نمی شد یه ماشین اومد یه نگاهم کرد بعد ایستاد  من هنگ کرده بودم  یعنی چی این کارا خجالت بکش 😠😠  ( بگم بی حجابم از اینا که مو رنگ میکنند و هفت رقم آرایش میکنند که نیستم  ) 

یه بارم با چادر بودم یعنی من داشتم شاخ در میآوردم گفت خانوم بیا سوارت کنم 😵😵😵😵😮😮😤😤😤😤😤

من نمیدونم چرا این شکلی و این جوری هستن کسی با خواهر خودشون اینکار بکنه که طرف رو تا حد مرگ میزنند واقعا خجالت آور هست.

خواهش دارم اگه پول دار شدین یا هستین اینکار رو نکنید برید درس بخونید، مسافرت، فکر تون روی چیزای مثبت و مهم زندگی باشه نه وقت تلف کردن و اذیت کردن دیگران،، دختر و پسر هیچ فرقی نمی کنه  دختر ها هم جدید از این کارا میکنند ....


 

کی بلده؟

چه میتونم وبمو غیرفعال کنم؟

داخل چه بخشی هست ؟ 

عنوان نمیدونم شاید یه نوشته !



این روزا نوشتن و پیدا کردن موضوع برام سخت شده ،،،  

از چی نوشتن و به چی ختم شدن ؟ 


+قرار امسال چی کار کنی ؟

_نمیدونم 

+ بازم همون روال قبلی ؟ مگه قول ندادی که مثل قبل عمل نکنی !!! 

_ ..... قبل که معدلم خوب شد 19 

+ خوب شد ولی چه جوری یه چشمت اشک یه چشمت درس،  بابا تموم شد دیگه ول کن  ،،، چرا خودت رو اذیت میکنی  واسه یه درس ، یه رشته.


+این بده که به همه کمک میکنی ولی به خودت نه ...   خودت رو ببین !!!  تو تلاش میکنی ولی بهت بگم تو موفق غمگینی ،،،،،   




این جمله رو دوست داشتم :)


کاش گاهی خدا از پشت ابرها می آمد

گوشم رو محکم میگرفت و داد میزد :

آهای بگیر بشین !

این قدر غر نزن

همینی که هست

بعد یه چشمک میزد و آروم تو گوشم میگفت : 

همه چی درست میشه .....


التماس دعا  🙏🙏