قالب رضا نوشته هایم 💜 :: آرامم کن:)

آرامم کن:)

۲۷ مطلب با موضوع «نوشته هایم 💜» ثبت شده است

هیچی دیگه ..😂


خب نمیدونم من چه مشکلی پیدا کردم ولی فکر کنم کم حافظه شدم ....!

خدایا خودت نجاتم بده ،

احساس میکنم تو جهنم هستم امیدوارم اون دنیا اگه خواستی منو بفرستی جهنم فقط نذار منو تو ایام امتحان که مجبور باشم بخونم و بعد خوب نشم ..

فکر کنم باید قطع امید کنم از رتبه خوب شدن :(

++++

از اینا بگذریم و برای اینکه حالم بهتر بشه از یه سوتی دوران اوایل کارم بگم ..!

یادمه باید پرونده مریض ها رو چک میکردیم و بالای هر تخت بیمار میرفتیم و سوالاتی می پرسیدیم، من اون روز کارمو زودتر تموم کردم بعد به استاد روانی ام گفتم ( علت اینکه روانی خطابش میکنم چون واقعا مغز نداشت و یه موجود دیوانه بود ، آن شاالله هیچ وقت اینجور ادما تو راهتون قرار نگیرن ) ادامه ...

گفتم استاد من کارم تموم شد آیا باید این چند تا اقا رو هم پرونده هاشون رو چک کنم ؟ میشه انجامش ندم ؟

گفت: نه ، برو انجام بده  ! ( علت دیونه بودنش این نبود کلا خیلی به من گیر میداد و اگرچه من بهترین دانشجو بودم اینو مریض ها هم تایید می کنند)

مریض اول  یه ذره خب خجالت میکشدیم نمیدونم چرا تو برخورد اول با آقایون همیشه همین مشکل رو داشتم و دارم همش احساس میکنم نکنه لباسم بدجوری شده باشه و ... کلا وضع نا مرتب باشه و یه ایرادی پیدا بشه ..

مریض اول رو خوب با اینکه برخورد اولم بود و انگشت های دستم یخ زده بود و موقع چک کردن نبض دست من سرد بود و عین مرده ها شده بودم به هر سختی بود گذشت :/

مریض دوم رو شک داشتم که علایمش چک شده باشه .

یه اقای 31الی33 بود اولش گفتم سلام خوبین؟ علایم شما رو کسی چک کرده ؟ 

گفت آره چک شده .. یه پرستار چک کرد.

گفتم : نه یکی مثل من اومده چک کنه علایم تون رو 

گفت : مثل شما ... نه 😀

خدایا وقتی فهمیدم چه سوتی دادم هیچی به روی خودم که نیاوردم (آیکون خجالت با خنده و  گونه هایی قرمز شده  ) 

 در واقع میخواستم بگم یه دانشجو مثل من نه پرستار بخش !

روزهای اول خیلی خنده دار بود 😂 وقتی یادم میاد که چه جور اونجا وایسادم و آب نشدم یه ذره تعجب میکنم :|

#اگه میشه دعا کنید :) 

  • ۱۱ 💜
  • ۱۴ نظرم

    به نظرتون !


    به نظرتون من ضعیفم ؟ 

    این روزا اصلا تمرکز ندارم :/

    دوست دارم پست بذارم ولی نمیدونم چی؟ 

    همش احساس میکنم یه چیزی گم شده ؟ نیست..

    احساس میکنم مطالب رو فراموش میکنم مطالب که خوندم ..

    دلهره دارم نکنه دچار این بیماری های استرسی شدم ؟ 

    دیگه اینکه خسته هستم خوابم میاد ولی باید بخونم :/

    نمیدونم چرا هنوز هم مثل موقع کنکور به خودم استراحت نمیدم آرامش ندارم و به خودم سختی میدم ...؟

    تو این چند سال بگو یه بار عصر راحت خوابیدی؟ نه...

    خیلی روی ساعت حساس شدم که کی جزوه ام رو تموم میکنم و مرور کنم ..

    حتی حالا هم اجازه به خودم نمیدم بیرون برم که مبادا نمره ام کم بشه ..

    آخه چرا اینجوری هستم که هم دوست دارم آزاد باشم هم نه البته بهترم شده قبلا خیلی حساس بودم.

    دیگه چرا بعضی ها قطع دنبال میکنند من حتی بر بودن دنبال کننده خاموشم هم حساسم که مبادا قطع دنبال بزنه ... 

    نمیدونم اصلا دوست ندارم تعییر باشه مثلا عکس وبمو عوض کنم یا حتی تعداد بازدیدکننده هام..

    #کی تموم میشه تا راحت شم ؟


    یکمی آروم شدم قرار شده هر وقت حالم خوب نبودم بنویسم !

  • ۱۰ 💜
  • ۱۱ نظرم

    از یه زمان به بعد ..!


    در  ورزش در دو زمینه قوی بودم اگرچه در ورزش دومی وسیله ورزشی ارزونی داشتم ولی همیشه برد با من بود ! برای خودم هم جالب بود ولی همیشه سخت تلاش میکردم که برنده بشم و میشدم :) اما از یه زمان به بعد ترک کردم از زمانی که نرسیدم ... 

    خوشنویسی خطم خوب بود و دوسش داشتم حتی چند بار کلاس رفتم آروم و قشنگ می نوشتم ولی الان خطمو  ببینید شاید بگین این خط که خوب نیست ... وقتی از روی بی تفاوتی  و بی حوصله همین میشه..

    همیشه دوست داشتم کتاب بخونم با خودم میگفتم بذار راحت بشم از دست این کنکوره ، کتاب های قشنگ رو میخونم اما نشد که بشه یعنی شد چند بار کتاب گرفتم برای خوندن ولی هر بار که اسم شکست و شروع دوبار بود حالم بدتر میشد و بدتر ، حتی گاهی با هر جمله گریه میکردم میدونید هنوز باورم نیست یا شاید با خودم فکر میکنم  شاید معجزه شد ، یعنی هنوز امید دارم ،،،بگم دیگه دست کشیدم  از در انتظار بودن دروغ گفتم ..


    رمان که اکثرا دخترا دوست دارن و من تا بعد از کنکورم نخونده بودم جز یه دونه ، یادمه بعد کنکور چند تا رمان گرفتم ، شاید باورتون نشه ولی هم برای رمان گریه میکردم و هم برای خودم ، اونم کنار گذاشتم .. رمان های خوب رمانتیک بود ولی غم انگیز


    زبان خارجه رو دوستش داشتم دانش آموز قوی کلاس بودم دوست داشتم با زبان خارجه یه زبان دیگه هم یاد بگیرم ، حتی استاد زبانم گفت تو به جاهای خوب میرسی و تشویقم کرد تا بعد کنکور برای عوض شدن حالم رفتم ولی همیشه شب امتحانی درس میخوندم فایده داشت ولی دلخواه من نبود بازم کنار گذاشتمش شاید بهونهِ درس رو آوردم یا شاید امیدی به خوب حرف زدن زبانم نداشتم ..


    هنرهای تزیینی رو دوست داشتم و هنوز دارم البته از روی حس کنجکاوی که چه جور انجام میشه وگرنه  بیشتر دوست دارم نقاشی با  رنگِ روغن، احساس حس تخلیه شدن رو به آدم دست میده وقتی یه نقاشی بکشی شاید خیلی حرفا هست که بیان میکنه و حالت خوب میشه مثل یه جور کاغذ که می نویسی و بعد آروم میشی ..

    اما نرفتم دنبالش یا موسیقی ، منی که حتی یه بار کلاس موسیقی نرفته بودم فقط با  چند بار تمرین یه قطعه زدم و آهنگش خیلی قشنگ بود هنوز هیچ کس باور نمی کنه جز اون افرادی که دیدن که واقعا آهنگ رو زدم البته یه ذره دست و پا شکسته ..


    هر دختری یه روز باید آشپزی رو یادبگیره حتی به نظرم اگه نخواد ازدواج کنه بالاخره یه روز باید مستقل بشه!

    ولی باور کنید هر بار خواستم آشپزی کنم  یا کار ِ تو خونه انجام بدم یا هر کاری فقط مختص این چیزا نه حتی سر کلاس همیشه احساس یه خلأ میکردم یه چیزی که نیست ..!

    تازه با خودم می گفتم این کتاب آشپزی رو میگیرم و روش های آشپزی یاد میگیرم ولی باور کنید با هر بار گرفتن کتاب ، فقط به نگاه کوتاه مینداختم و کنارش میذاشتم..

    هر دختری خب خیلی براش مهمه منظورم خوشگل کردن و تیپ زدن و این چیزا 😄 نمیگم شلخته هستم نه، اگرچه از یه زمان به بعد نظم زیاد رو کنار گذاشتم ولی مرتب و تمیزی و لباس خوب پوشیدن برام مهمه ولی حوصله آرایش و موهامو حالت بدم و چه جور قرارش بدم که خوشگل تر بشم رو ندارم سعی کردم دو سه بار  ولی خب باز مثل روزهای قبل فقط نگاه به مرتب بودنم کردم واینکه  زشت نشده باشم :) البته شاید حس معذب بودن هم خالی از لطف برای خوشگل نکردنم هم باشه ..

    اینا رو قبول نداشتم حتی اینکه این چند سال مثل آدم های بی انگیزه بودم  که وقتی میخوابن حتی انتظار اینو ندارن که فردا بیدار بشن ..

    یا از فرط خستگی و گریه متوجه اینکه کی خواب بِرد بشم ! 

    فقط یه روز خیلی خسته بودم مثل این آدما که تو چهره شون داد میزنه دیگه خسته ام و توان ندارم اذیت نکن و عذاب نده شده بودم ، گریه کردم به حال خودم همون شب ..

    #

    اینا رو نوشتم که بگم 

    اول به این رسیدم که هیچ چیز تغییر نکرد به اینکه چقدر خسته هستم که هنوز موقع خواب احساس میکنم خستگی این چند سال تو بدنم هست و هنوز تموم نشده ..

    و دوم اینکه شاید لازمِ قبل از رسیدن  ، خودمو بسازم و به امید ساخته شدن از یه زمان به بعد یا بعد از رسیدن نباشم !

    اما هنوز امید به معجزه یا نمیدونم هر چیزی که فکر کنید رو دارم ...

    میخوام بعد از امتحاناتم شروع کنم به کارهای که علاقه دارم همه رو همزمان نه، ولی اولویت بندی کنم تو رشته های علاقه و استعداد دارم شرکت کنم.


    @شاید اینجوری آروم تر شدم:)

  • ۱۰ 💜
  • ۱۴ نظرم

    آرامم💜

    قول دادم به خودم ، کمتر آهنگ غمگین گوش بدم مخصوصا زمانی که حالم خوب نیست ، به جای اون  بنویسم و به چیز های خوب فکر کنم :) و مواردی که اذیتم میکنه رو بازگو کنم و نریزم داخل خودم :|

    نمیدونم چند روزه احساس بیقراری دارم ، یهو قلبم سریع میشه .. نمیدونم احساس ترس ، دلشوره ..

     و اینکه حس اعتماد بنفس ندارم نسبت به کار هام :/

    بعضی موقع ها به خودم میگم اگه این وب رو نداشتم چی کار میکردم O-o 

    نمیدونم شاید خنده دار باشه ولی حس میکنم این وبِ هم حرفامو میفهمه ، کاش حرف میزد ..

    فقط وقتی میام وبم آروم تر میشم نمیدونم شاید به خاطر اسمش هست که ارومم میکنه .. روز اولی که میخواستم اسم وبمو انتخاب کنم نمیدونستم چی بذارم تا این تو ذهنم اومد ،، 

    آرامَم کن...!


    میشه برام دعا کنید نمیدونم چم شده !

    #امیدوارم که همه سالم و اتفاق های خوب بیفته توی زندگیتون 💜

    پای نماز و دعاهاتون فراموشمون نکنید :)

  • ۱۴ 💜

    جام جهانی چشمانت :)

     

    چشمانِ تو ...!


    بازی است دیگر یا برنده یا بازنده ..

    ولی دوست دارم نتیجه این باشد :


    یک هیچ به نفعِ تو :)


     

    # من از همه دعوت میکنم .

    میم .الف عزیز🤗

    امانیتا عزیزم 💜

    بانو گلم 👰

    همزاد آبجی🙃

    پاییزی جونم 🍁

    زری :) خانوم یخی 😻

    اسوکا خانوم 🍀

    یاسمن جون😍

    نیلو عزیز❤

    سمانه جان 😃

    ایلین خانوم گل😘

    بهار جون 😊

    دوقلو ها :)))

    آرامش🙆

    جناب قدح 

    آقای علیرضا 

    آقا وحید

    آقا امیر 

    آقای رمانتیک 

    جناب هاتف

    آقای سر به هوا 

    اقای m.r


    *اونایی که میدونستم ننوشتن رو نام بردم !

    اگه اسمی فراموش شد ببخشید ..

    عیدتونم مبارک💐

  • ۹ 💜
  • ۱۶ نظرم

    حرفای خوب:)


    +آرام میشه بدونم تا کی میخوای ادامه بدی ؟ 

    -چه طور ؟ خودم هم نمیدونم ..

    +چرا اذیت خودت میکنی ؟ آخه چه گناهی مگه کردی اینجور عذاب خودت میدی ؟ که هر بار ضعیف تر از قبل بشی ،کی میخوای تموم کنی ؟

    -شاید باید عذاب نرسیدنمو بدم ...

    +آرام دست تو که نبوده ، بس کن .. مگه نمیخوای برسی ؟ اینجوری میخوای برسی ؟ این چه رسیدنیه ..

    -چرا نشد ؟ زحمات چندین ساله ام چی میشه ؟ اصلا چی شد ؟

    +شاید میخواستِ خدا امتحانت کنه ... ! تو با چیزی امتحان شدی که بهش وابسته بودی ، انتظار رسیدنش رو داشتی با تلاش هات ..

    -آخه اگه اون موقع نرسیدم چه جور میخوام برسم ؟ 

    +تو توانایی رسیدن داری باور کن ، میدونی استاد هاتم باورت دارن ..

    چرا میخوای با بد شدن حالت این موفقیت ها رو هم از دست بدی ؟ 

    تو که اطلاعات هم جمع کردی میتونی، مشکلی نداری فقط باید صبر کنی .. به هیشکس نگو و اخرش همه رو غافل گیر کن ^--^

    بهت قول میدم به همونی که میخوای میرسی ولی دوست دارم شاد و لبت خندون باشه نه اینکه ضعیف و خسته ..

    یادت عکسی رو که گرفته بودی چقدر ذوق کردی با  اون لباس خاص ِ گفتی شبیه متخصص ها شدی :) 

    -آره ..چقدر ذوق کردم:)

    +نزن خرابش کن اصلا برو از هر کسی که میخوای بپرس ببین چند نفر بهت میگن میرسی ؟ 

    راهی که انتخاب کردی پس تا آخر برو و بذار زمانش برسه فقط کمی صبر کن ..

    -خب تا اون موقعه .. زمانش طولانی نیست ؟ میشه یعنی؟

    +چرا نشه ؟ تو با تلاشت و تجربه ات میرسی !راستی مگه نگفتی میخوای معدلت بالا باشه پس دیگه از این همه افسردگی بازی بیا بیرون و بشین بخون !

    -یه چیز بگم من این ترمِ مثل قبل نبودم یه ذره افت کردم :/  اگه ..

    +اگه نداریم ، تو میتونی :) 

    -به نظرت شدینه واقعا ؟ 

    +ای بابا ،،، تو که مقاله اون پسره خوندی که بعد از پنج سال قبول میشه با چه سختی ولی دست نکشید بعد از پنج تا کنکور !!!! 

    ته نرسیدن ، شکست نیست .. انتهای هر مسیری اینکه بمونی تو شکست و جلو نری..!

    من بهت امید دارم فقط باانگیزه باش وکمتر قلبِ خودت رو ناراحت کن ! 

    بالاخره اون چیزی که باید بشه ، میشه :) ولی تو باتجربه تر خواهی بود..

    بذار طعم اون هدیه هایی که خدا بهت میده تو این مدت رو بچشی ، به خاطر یه چیز ، خراب نکن تموم لحظه های زندگی ات رو ..

    به خودت  و قلبت انگیزه بده نه غم و اندوه؛ 

    -آخه ..

    +تو الان تو این موقعیت هستی ، موقعیت بدی هم نیست مجبور بگذرونی چون خودت خواستی خواه ناخواه...  پس باید تحمل حرف داشته باشی، با ناراحتی چیزی درست نمیشی ولی تو با تلاش ثابت میکنی حرف برای گفتن داری ! الانم خودت قبول نمیکنی وگرنه فرد موفقی هستی ، اگه موفقیت رو رسیدن میدونی حرف ندارم فقط الان رو خوب و حتی عالی پیش برو بعد هم مطمئن باش عالی خواهد بود :)

     فکر کن و تصمیمت رو بگیر !


    🌼🌸🍁🌺🌻🍃🍀🌲🌱🌴🌳🌸🌷🌼🌺🌻🍃🍁

    #تشکر میکنم از همه اونایی کمک کردن 🌼

    اومدم برای اینکه ثابت کنم تسلیم نمیشم و شاید نیاز به یه انگیزه قوی داشتم تا خیلی چیزایی که بهش توجه نمیکنم رو بیشتر توجه کنم !!!!

    الان دیگه همه چیز مشخص شده فقط امیدوارم بعضی از قانون ها تغییر نکنه تا زمانی که منتظرشم ، خیلی نگران بودم که خدا رو شکر با پرسش و تحقیق به نتایج خوبی رسیدم :) 

    راستش نمیخواستم سوالاتی که داشتمو بپرسم البته یه مدت تحقیق کردم ولی اینجوری پیش  رفته بود که نمی تونستم یعنی خیلی طول میکشد  و گریه و ناراحتی هام ، برای همین موضوع بود که قابل دسترس نمی دیدم هدفمُ..

    فقط میمونه خودم 💜  که لازمِ قویش کنم !

     اگرچه خیلی ناراحت بودم خیلی جوری که میخواستم برم دیگه نیام(خیلی ناراحت بودم حالم بد بود بعضی حرفا حال ادمو خراب میکنه، شاید باید مراقبت حرفامون باشیم ) ولی با صحبت هایی که شد تصمیم این شد که  باشم ، واقعیتش میتونم بگم یکی از علت های موفقیت توی درسام هم اینجا هست :)

    @فکر کنم دیگه به رفتن های نرفتن من عادت کردین😀

  • ۷ 💜
  • ۱۶ نظرم

    آخرین پست کنکوری

    قرارشده بود امروز پست بذارم و هم چنین دو هفته آخر کنکور که کلا امروز توضیحات رو میدم ، امیدوارم که تا اینجا  خوب پیش رفته باشی :)

    یه روش هست به نام تورق سریع ، میدونم اسمشو تا حالا شنیدی ولی فکر نکنم خیلی ها ازش استفاده کرده باشن ، این روشِ کوچیک به نظر من بیشتر به درد مرور مفاهیم و فرمول ها به  میخوره اینجور نیست که کتابت رو  دستت بگیر یک ساعت بشینی فقط یک صفحه از زیست رو بخونی ، نه !

    این روش چیه ؟ کتابت رو باز میکنی ، کتابی که همیشه می خونی نه از این کتاب جدیدی که چند روز پیش یا چند ماه قبل گرفتی و نگاهش هم نکردی نه اون کنار بذار ، کتاب که معمولا دوسش داشتی یا شایدم نداشتی و مجبور بودی زیاد بخونی رو باز میکنی ، حتی قبل ار اینکار همون جدولی که گفتم بکش مشکلات رو بعد از آزمون بنویس که کدوم فصل و کدوم مبحث مشکل داری بررسی کن ، اون جدول رو نگاه میکنی مثلا نوشته زیست پیش فصل باکتری ها ، شروع میکنی عنوان ها ، جدول ها و مباحثی که مارک دارش کردی حتی اگه اینکار هم نکردی مطالبش که دورش خط کشی با اصلا اگه سفید مطالبی که حالت نکته وار داره رو می خونی نه عمیق ولی با دقت و سریع !

    قرار فقط بیاد تو ذهنت ، تو باید صفحه رو که می خونی رو تو ذهنت مجسم کنی که الان چه فصلیه چه موضوعی داره میگه حتی دیدم بعضی ها صفحه رو یادشون ، من خودم زیست سوم تو ذهنم بود از بس خونده بودم حتی میدونستم الان کدوم فصل و کدوم خط ( بالا ، پایین ، وسط) و حتی صفحه کتاب!!! اینجوری اگه بلد باشی کارت راحت چرا؟ چون وقتی سوال رو خوندی میگی مربوط میشه به فلان فصل ، حالا چه موضوعی داره میگه ، آهان موضوع در مورد تولید ATP در چرخه کربس ِ مراحل و فلان صفحه بود و در نهایت تست رو درست میزنی:)

    پس تو این تکنیک از ذهنت کمک بگیر!

  • ۱۴ 💜

    قلبِ ماه رمضان💜+حرفی نیست جز رفتن!


    امشب رو نمیدونم بتونم برم احیا یا نه ...

    شاید قسمت من شده فقط یه شب ..

    همون که هر روضه ای میخوند اشک بی اختیار  از چشمام میمومد که نمیتونستم کنترلش کنم...

    تو هر جز و هر قسمت از جوشن کبیر تو هر قطره اشک اسماتون رو آوردم ...

    اسم های بعضی هاتون یادم رفت دیگه کلی گفتم آخه هر چی فکر میکردم اسماتون اون  لحظه یادم نمیومد..

    # یه خواب دیدم ...

    قبل ترشم خواب دیدم که.... هیچی ،،، بهش فکر نمیکنم فقط راضی ام که اون لحظه حس آرامش داشتم ..

    برای سلامتی و عاقبت بخیری همه دعا کنید :)

    التماس دعا ..

    *فقط یه جمله خیلی برام ناراحت کننده هست و هر بار به خودم میگم مهم نیست این بود که هر بار که یه حرفی زدم و کسی جوری حرف زد که ناراحت شدم یا یه موضوع پیش اومد که باز ناراحت شدم قلبم شد هزار تا تیکه که معلوم نیست هر تیکه اش کجاست میدونی خدا ، خیلی چیزا رو که می بینم قلبم درد میگیره مثل همون قلب دردی که چند روز پیدا کردم ..

    نمیدونم چم شد که تا با یه حرف ، میزنم زیر گریه ...

    تو که خدا میدونی 💜

    بنده ات حساس شده و هر چی نشد باز میندازه گردن نرسیدن به هدفش و اشک از چشماش میاد..

    خدا میشه بارون بیاد ، میشه مثل همون موقع ها که گریه میکردم بارون میمومد و به خودم میگفتم ببین خدا هم ناراحت ..

    #میخوام از اینجا برم ، اینجا هم مثل واقعی بعضی حرفا  باعث گریه کردنم میشه ..

    آره درسته من رشته ام خوب نیست ولی تا حالا مغرور نبودم .. 

    خودم بودم سعی کردم کسی رو ناراحت نکنم ،،،

    ولی یه روز هم من هم نتیجه زحماتی که کشیدم و نتیجه اش رو ندیدم ، یه روز میبینم ..

    خدا وعده داده :)

    # پست آخر باشه ..

    اگه حرفی هست بگین :) 

    ناشناس هم قبول 🙂

    اگه اذیت شدین دیگه شرمنده ،جز اینجا فعالیت مجازی دیگه ای ندارم ...

    راستی ناشناس zz ازتون خبری نیست و هم چنین اون یکی ناشناس که کنکوری هست و خواننده خاموش که هنوز یه نظر هم نذاشته اگرچه من ناراحت نبود و نیستم که جز خواننده هام بودی یا بودین ، حس کنجکاوی هم اوایل داشتم ولی دیگه ندارم امیدوارم موفق باشید همگی تون !


  • ۱۶ 💜
  • ۲۴ نظرم

    شما چه طور ؟:)

    تست شخصیت دادم خیلی جالب بود دقیقا همش رو نخوندم ولی از نظر درون گرایی ، برنامه ریزی ، عاطفی و بقیه اش درست بود ،،، اینقدر ذوق کردم این عکس خانوم با لباسِ دیدم اصلا کلاه اش با آرم مثبت :)

    ذوق نداره ؟💜💜💜

    شاید یه ذره باورش عجیب باشه ولی همین عکس به جز اون اسب 😂 رو درنظر بگیرین جای پسر با باباش جا به جا بشه میشه همون روزی که من داشتم توضیح به آقا پسر تو بیمارستان میدادم که پدرشون چی مشکله دارن و کی بستری شدن و اینا.. 

    اگرچه خیلی شبیه نیست ولی خب یه ذره نیاز به تغییر بود😀

    چرا هر تستی میدم اسمت تو اون روانشناسیه میاد :/ 

    من این کیک رو متوجه نشدم یعنی چی یه دونه شمع ؟ شایدم منظورش یه سالگی ازدواج مون ( در آینده دور یا شایدم نزدیک )هست خخ

    چرا میخواین منو گمراه کنید که ازدواج کنم ؟😎 تست روانشناسی هم منو آزاد نمیذاره ..

    شخصیت ام مدافع 💜

    عشق تنها وقتی قسمت شود رشد می‌کند. تنها با بخشیدن آن به دیگران است که می‌توانید از آن بیشتر بهره داشته باشید.

    Brian Tracy

    #شما هم شرکت کنید،،، لینک 

    آدرس لینک برگرفته از وبلاگ آقای سر به هوا :) 



  • ۱۲ 💜
  • ۲۱ نظرم

    فکر کنم ..قسمتهای رنگی رو فقط بخونید کنکوریهاا

    فکر کنم خیلی خسته ام که زیاد پست میذارم!

    هرجور فکر کنم ، هر جور خودمو گول بزنم ..

    هر جور سفت و سخت درس بخونم ..

    بازم برمیگردم نقطه انتها ..

    نقطه انتهایی که پایان نداشت و هنوز ادامه داره ..

    نقطه ای که هیچی نداشت ..

    #اگه از خیلی چیزا گذشتم به خاطر این بود، که نبود اون چیزی که میخواستم ..

    یعنی عذابِ ،که من یه چیز رو بدست نیارم به جای اون  تو همه اون چیزی که قبلا میخواستم بذاری جلوم؟

    چی رو میخوای بفهمونی که نمیفهمم ؟

    چرا اون چیزی که میخواستمو ندادی؟؟ دلیلش چیه ؟

    میدونم خودت هم میدونی چه حالیم چرا نخواستی ؟

    چرا هیچ کس دلیلشو نمیگه 😢


    *** 

    نظرم اینکه بچه های کنکوری فقط پست های کنکوری رو بخونند.

    این روزهای آخر برام یادآور روزهای الکی و گریه آوری هست حال و هوایم هم دلیلش همینه.

    پ.ن: سعی میکنم آخر هفته دو بخش کنکوری با موضوع انگیزشی و روند پاسخ گویی سوالات و تورق سریع بگم .

    و هفته آخرم دو تا پست دیگه ...

    امیدوارم تلاش کنید :)


    @نیستم تا روز جمعه !

  • ۸ 💜
  • ۱۶ نظرم